لطفاً سیبل نشوید؟!

 

مذاکره میان ایران و آمریکا، این روزها مجدداً به موضوع بحث رسانه ها تبدیل شده است. اظهارات دیروز سخنگوی وزارت خارجه مبنی بر اینکه احتمالاً مذاکره ای میان دو طرف در بغداد و بر سر مسائل عراق انجام خواهد شد، بار دیگر این پرسش را به پیش کشیدکه آمریکا در این فرآیند به دنبال چیست و منظور و مقصود طرف ایرانی کدام است؟ و آیا مذاکره در شرایط فعلی حائز خیری برای کشور است یا عواقب منفی به همراه دارد؟

دیروز ساعتی از اظهارات سخنگوی وزارت خارجه نگذشته بود که سایت اینترنتی «صدای آمریکا» (VOANews) ضمن انتشار خبر، نوشت:« مقامات آمریکایی قبلاً گفته اند خواستار آنند که ایران و سوریه ضمن کنترل بیشتر مرزهای خود، حمایت از ستیزه گران و شورشیان در عراق را متوقف کنند». به عبارت دیگر آمریکا در همان قدم اول کوشید ایران را در جایگاه حامی تروریست ها در عراق بنشاند و چنین القا کند که مذاکره در جهت واداشتن ایران به دست کشیدن از حمایت تروریسم صورت می گیرد و این در حالی بود که آمریکا به تصریح اغلب صاحب نظران در دنیا می کوشد با استفاده از نفوذ بی رقیب ایران در عراق، خود را از مهلکه نجات دهد. کاخ سفید همچنین با تبلیغات پرحجم خود در صدد القای این مطلب به دنیاست که فشارها به جمهوری اسلامی بر سر پرونده هسته ای جواب داده و ایران سرانجام مجبور شده به موضوع حرمت داری به نام «مذاکره با آمریکا» تن دهد. به همین دلیل هم بود که نیکلاس برنز معاون وزیر خارجه آمریکا در حاشیه نشست نمایندگان 1+5 در برلین به رویتر گفت: «فکر می کنم آلمان و آمریکا در توصیه به دولت ایران برای آمدن به پای میز مذاکره متحد هستند و جهان اکنون با یک صدا صحبت می کند... ما آماده مذاکره هستیم اما ایران می گوید نه. اگر ایران این مسئله را نپذیرد، شاهد قطعنامه سوم شورای امنیت خواهیم بود.»

به عبارت دیگر آمریکا به مذاکره با ایران- فارغ از موضوع آن- به عنوان یک پروژه چند وجهی می نگرد که در صورت وقوع می تواند نتایج خیره کننده بسیاری با خود به همراه آورد؛ آمریکا هم می تواند خود را از مخمصه عراق بیرون بکشد، هم به دنیا اعلام کند که فشار چند ساله به ایران هسته ای به نتیجه رسید، و هم به افکار عمومی در ایران و جهان چنین وانمود کند که ادعای حرمت مذاکره با شیطان بزرگ، صرفاً جنگ زرگری بود و به اصطلاح، هیچ اصل ایدئولوژیک ثابتی در عرصه سیاست وجود ندارد. این فقره آخر برای جمهوری اسلامی که مبنای تکوین و پیشرفتش، صراحت و صداقت در مواجهه با رژیم مستکبر آمریکا بوده، می تواند لطمه ای حیثیتی باشد ضمن اینکه طرفداران ایران در جای جای خاورمیانه را دچار سردرگمی و انفعال و ناامیدی و احیاناً عقب نشینی می کند.

حقیقت این است که جمهوری اسلامی ایران و رژیم مستکبر آمریکا هیچ منافع مشترکی چه در موضوع عراق، چه درباره مسائل دیگر خاورمیانه و چه در ارتباط با چالش هسته ای ندارند و معلوم نیست در ازای امتیازاتی که عملاً آمریکا در صورت مذاکره به دست می آورد، چه چیزی نصیب طرف ایرانی می شود. آیا آنها از ایراد اتهام حمایت از تروریسم و نقض حقوق بشر دست برمی دارند؟ از دشمنی و تهدید و فشار و تحریم منصرف می شوند؟ حقوق هسته ای ما را به رسمیت می شناسند؟ یا دست از مداخله در امور داخلی ایران و حمایت از جریان های برانداز می کشند؟ آیا اینکه ما اعلام کنیم صرفاً برای کاهش آلام و رنج های مردم عراق و تقویت و حمایت از دولت عراق و استقرار امنیت در این کشور با آمریکا مذاکره می کنیم، در دنیا نیز همین تلقی را به وجود می آورد؟ و آیا هزینه حیثیتی این مسئله با نتایج محتمل- صرفاً محتمل- آن برابری می کند؟

واقعیت این است که مقارن با نشست شرم الشیخ و ادعای آمریکا درباره علاقمندی به مذاکره، وزیرخارجه این کشور در سنای آمریکا خواستار تصویب بودجه 109 میلیون دلاری برای تامین هزینه های حمایت از گروهک های برانداز در ایران می شود و از طرف دیگر همین رژیم بر تشدید فشارهای اقتصادی از طریق ائتلاف 1+5 اصرار می ورزد و از جانب سوم، دیک چنی معاون کینه توز رئیس جمهور آمریکا و از طراحان اصلی قشون کشی به عراق و افغانستان، از عرشه ناو یواس اس استیتس با لحنی تهدیدآمیز می گوید «حضور ناوهای آمریکایی در خلیج فارس پیام روشنی برای دوستان و دشمنان ماست. ما اجازه نمی دهیم ایران به سلاح اتمی دسترسی پیدا کند و در این مسیر تمام گزینه ها را برای مقابله روی میز داریم.» بنابراین مشخص است که چیدن دام مذاکره، صرفاً بخشی از یک فرآیند کلی و چند جانبه برای فشار به ایران با هدف آشفتن ذهن تصمیم سازان ایرانی و مجبور کردن آنها به برخورد انفعالی است.

از سوی دیگر باید پرسید آیا ما می خواهیم به آمریکا کمک کنیم تا مانند اژدهای یخ زده به آفتاب برسد و چون گرم شد و از انجماد و انقباض درآمد، خوی حیوانی خویش از سر گیرد؟ مسیر رفتن از عراق و پایان دادن به اشغالگری مشخص است. این امر، نیاز به مذاکره ندارد. ما قرار است چه کمکی بکنیم؟ قرار است چه امتیازی بدهیم و چه امتیازی بگیریم؟ آنها اگر حسن نیت داشتند، اساساً نباید اقدام به گروگان گیری از دیپلمات های ایرانی و شکنجه یکی از آنان می کردند. آیا در ازای کمک ایران، آنها قرار است 5دیپلماتی را که به صورتی غیرقانونی گروگان گرفته اند، آزاد کنند و آن را به عنوان امتیاز خرج کنند؟! اگر مقصود حمایت از دولت ملی عراق است، آمریکا در عمل نشان داده که در چنین هدفی با ایران اشتراک نظر ندارد. از حمایت از تروریست ها و برخی گروه های شورشی و تروریست ضد دولت نوری مالکی بگیرید تا هماهنگی های پی درپی سفیران و مقامات آمریکایی با سران جریان های مخالف نظیر حزب بعث و سلفی ها و تروریست ها و به تازگی تشکیل ائتلاف ضد دولتی به رهبری ایاد علاوی.

هیئت حاکمه فعلی آمریکا در نگاه افکار عمومی خود و افکار عمومی دنیا، هم در ماجرای چالش هسته ای با ایران در حال ضربه فنی شدن است همچنان که در ماجرای عراق، قطعاً ضربه فنی شده است. این را دیک چنی معاون بوش 2ماه پیش اذعان کرد که در نشست گروه لابی «ایپک» (کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل) به تلخی گفت «فشارهای کنگره برای خروج از عراق و تعیین ضرب الاجل و اعمال محدودیت های مالی، اقدامات دولت در جنگ عراق را تضعیف کرده است. استراتژی ضد جنگ آنها نیروهای ما را به ضعف کشانده است. آنها در کنگره مستبدانه حرف می زنند و با اقدامات خود به دشمن می گویند که به ساعت نگاه کن و منتظر باش تا از عراق خارج شویم». چنی همچنین ماه گذشته طی مصاحبه ای در واشنگتن گفته بود « برخی اعضای کنگره از جمله نانسی پلوسی رئیس مجلس نمایندگان آمادگی دارند چمدان های خود را بسته و شکست خورده، از عراق به خانه برگردند. عقب نشینی ما از عراق، دلسردی و ناامیدی پرویز مشرف در پاکستان و حامد کرزای در افغانستان را در پی خواهد داشت. آنها خود را به خاطر ما به خطر انداختند اما اگر از عراق خارج شویم، اعتماد خود به قدرت آمریکا در انجام ماموریت هایش را از دست خواهند داد».

دولت آمریکا در حالی از درون تحت فشار است که حتی متحدی مانند عربستان هم پشت او را در عراق خالی کرده و ملک عبدالله در اظهاراتی نادر، اقدام آمریکا را اشغال غیرقانونی و نامشروع عراق خوانده است.

آمریکا در حالی ایران را دعوت به مذاکره می کند و سخنگوی «چنی» از پاسخ مثبت ایران استقبال می کند که روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز با خائن خواندن تیم بوش و چنی می نویسد «اگر سرباز 18ساله آمریکایی در حالی دستگیر می شد که قصد داشت اسناد نظامی را به جاسوسان ایرانی تحویل دهد آنگاه او را دستگیر و به چهار میخ می کشیدند و سال ها به زندان می افکندند اما واقعیت این است که یک آمریکایی وجود دارد که بیشترین خدمات ارزشمند را به ایران ارایه کرده به گونه ای که این تردید در انسان ایجاد می شود که آیا دیک چنی واقعا عامل ایران نیست؟ نخستین مداخله نظامی عمده دولت بوش سرنگونی نظام طالبان و به عبارتی بزرگترین دشمن شرقی تهران بود و پس از آن نیز واشنگتن بزرگترین دشمن غربی ایران یعنی صدام را سرنگون کرد. آیا این اتفاقی است که از میان 193کشور دنیا ما دو همسایه ایران را سرنگون کردیم؟ درنظر بگیرید اوضاع عراق پس از جنگ چگونه پیش رفت. آمریکا ارتش عراق را منحل کرد، نظام بعث را از هم پاشید و به استقرار دولتی طرفدار ایران در بغداد کمک کرد. اگر روحانیون ایران سناریوی عراق را می نوشتند نمی توانستند اوضاع را بهتر از این برای خود پیش بینی کنند. ما در عراق جنگیدیم و ایران پیروز شد. آیا این هم اتفاقی است؟ اگر سیاست کلی دولت بوش در خاورمیانه مد نظر قرار بگیرد، به مدت شش سال کاخ سفید از تندروهای اسرائیلی حمایت و از وارد شدن جدی در مناقشه اسرائیل و فلسطین خودداری کرد نتیجه این شد که احساسات ضدآمریکایی و بنیادگرایی اسلامی در منطقه شدت گرفت. کاخ سفید تابستان گذشته نیز از تهاجم به لبنان حمایت کرد که این امر باعث شد جنبش مقاومت اسلامی حزب الله لبنان که از عوامل ایران به شمار می روند به قهرمانان جهان عرب بدل شوند».

آیا در چنین وضعیتی اقتضای عقل و مصلحت است که ما کمک کنیم دولت آمریکا پرستیژ و حیثیت لطمه دیده خود در خاورمیانه را با سرویس گرفتن از جمهوری اسلامی بازسازی کند و آنگاه به افکار عمومی چنین القا نماید که نه، اتفاقاً جنگ عراق، اقدام شکست خورده ای نبود و آمریکا از جایگاه ابرقدرتی سقوط نکرده است؟! اگر محافل بسیاری مانند روزنامه نیویورک تایمز اتفاق نظر دارند که جنگ عراق ناشی از بی لیاقتی محض بود و بی کفایتی هیئت حاکمه کاخ سفید را نشان داد، آیا ما می خواهیم به جبران این بی کفایتی و پوشاندن آن کمک برسانیم؟

تحلیل گران بسیاری مانند نشریه آمریکایی یو اس نیوز به درستی تأکید می ورزند که «نه گزینه نظامی و نه فشار اقتصادی علیه ایران هیچ یک نتیجه نداده و قابل دفاع نیست و به همین دلیل دولت بوش، راهبرد فشار برای کشاندن تهران به میز مذاکره را اتخاذ کرده است»، ما چرا باید در به هدف نشستن این آخرین تیر ترکش که اتفاقاً در تاریکی و ناامیدی محض از چله کمان رها شده، کمک کنیم؟ و سیبل را به نقطه ای هدایت کنیم که تیر به همان سو رها شده است.

آیا مذاکرات دولت سابق در ماجرای حمله آمریکا به افغانستان، به این منجر نشد که دولت بوش از ایران به عنوان محور شرارت یاد کرد و به همین دلیل به گلایه رئیس دولت و وزیر خارجه وقت از این ناسپاسی منجر نشد؟ اکنون آیا می خواهیم راه طی شده و پرپیچ و خم در بن بست را از نو طی کنیم؟

/ 0 نظر / 9 بازدید